طنز اجتماعی/استقراضی
طنز اجتماعی/ استقراضی سید یاسین قریشی
(اندر حکایت وام مناکحت وبقیهء قضایا )
با اجازهءشیخاجلسعدی و ابواب جمعی یکیاز شعب
آوردهامکهدریومدویمشهرسیومسنهءماضیهاندریکیازبلاد
عجمیکیازطایفهءکوپنبگیرانپریشانروزگارکهگوی
سبقتبیکاریازهمگنانربودهوازتبوتابسداسکندر
(کنکور)بیاسودهوخدمتسربازیخویشابتیاعنمودهولاجرم
سنینعدیدهبافتهوپشتکوهانداختهولیکنتوفیقتزویجو مزاوجتنایافتهبهدعوتغریزهنفسرالبیکهمیگفتیو ناپختههوسعیالداریوعیالوارینمودی . .
الغرضدلبههفتدریازدهوازبهراکتسابوامالعجوزه
(وامازدواج)راهیدیاردرهمودینارشدیوچونبهآنمقام
رسیدیباعجزوالتماسازبهراسکناسزمینخدمتببوسی وشایدهمبلیسیدیا...اعلم . . القصه:خواجهءآنباجهکهزندگانیشدرازبادا سرازجیبمراقبتبهدرآوردهوبهرسممصاحبتومناصحت
ویراگفت: حقاکههرکهرازردرترازوستزوردربازوست
وآنکهبردیناردسترسندارددرهمهءدنیاکسندارد.وآنگهیبر
توسالیاننوریگذشتهوپشتمرادتکوژگشتهزنگرفتندیگربهچهکارآیدت؟
بیت:تراکهدستبلرزدگهرچهدانیسفت
مگراسباببزرگی! همهآمادهکنی
باریجوانکهنسالآهیسردازدلپردردبرآوردوگفت:
بیت:عمرجوانیکههمهزودرفت
درپیولگردیبیسودرفت
القصه خداوندگاربانکخلدا...درمهودینارهازسماجتویمستاءصلگردیدهبفرمودحالیوجهالکفافخویشبروجهءنیازونهآزمرقومفرمایدشایدکهمقبولآید.آنشوخچشم(1)مینگاشتوبه
آوازهمیگفت: شعر
دریابکنونمراتوایپیلمست
مشمار توکیسهکن آنچهکههست
چکپولبدهزودبدهخردودرشت
تاخردنکردهام فکترابهمشت
باریخواجهراطاقتتاقشدوجملهخواجهتاش(2)رلبفرمودتابرویبشوریدندوگوشویببریدندومرپدرشرادرآوردند چهدرآوردنی! الغرضدرآنمشغلهخواجههمیدون(3)برویهمیتاختو طپانچه(4)همیزدوهمیگفت:
شعر
وامتوگردادهشودصدهزار
خرجچهخواهیکنیاینابکار
گرکهتراهمتاینکارهست
روتوعروسیبکنچلاکوچست
ورنهبداننیکایخودپرست
وامتوتنهاپولمطرب(5)است
1- بیحیا2-همقطار خدمتگزار 3- همچنین 4- سیلی نوعی اسلحهءکمخطر 5- نوازنده
××××
سید یاسن قریشی