بيچاره پدر  

بيچاره‌پدر              سيد ياسين قريشي

 

هركودرين زمانه بيچاره پدر شود

عمر گرانما‌يه اش به ناگاه هدرشود

دارد اگر همسرش‌زايماني پرزدرد

او همچو مرغ تخم‌بي بال وبي پرشود

آياتوان‌ رهانيدآن بخت برگشته را ؟

    كو‌همچومرع‌خواهدكه‌خاكش‌به‌سر‌شود

تلخ‌مي‌كند‌شيريني‌بركام‌والدينش

ناخواسته‌بچه‌اي ‌گيرم‌گل‌پسرشود

مستاءجرم‌كه‌باشدباونگ‌ونگ‌بچه

از‌نق‌نق‌موجرش‌دايم‌در‌به‌درشود

 مدفوع‌بچه‌گر‌سفت‌يا‌شل‌بود‌عذابست

 چون‌ز‌آسايش‌وراحت‌به‌كل‌بي‌خبر‌شود

بايدبغردچوشيربراي‌شيربچه

وندرمصافي‌خطير‌عازم‌خطر‌شود

ورمادربچه ها‌شغلي‌كنددست ‌وپا

آن‌خانه‌جبهه‌گردد‌جايگه‌شرشود

بايدجواني‌خود‌مصروف‌بچه‌كردن

تاتوشوي‌پيرواو‌سينه‌اش‌سپرشود

منت‌كشي‌از‌كسان‌از‌دست‌ناكسان‌جور

تاوي‌به‌جمله‌آفاق‌باري‌نامورشود

گرخويشتن‌همچو‌كود‌ريزي‌به‌زير‌پايش

اوهم‌ازاين‌ثمر‌خود‌به‌عالم‌سمرشود

درموسم‌كهولت‌درروزگارپيري

وي‌راغمي‌چه‌باشد‌پدرمحتضرشود

ازمال‌هرچه‌داري‌جمله‌ازآن‌اودان

گرخودمالك‌گنجي‌ازگهريازرشود

كي‌اوكندنگاهي‌ازشوق‌به‌چهرهءتو

يك‌عمر‌خدمت‌تونزدش‌بي‌اثرشود

 

*******            

ژیاننامه‌ی حه‌سه‌ن سه‌لاح سوران

كورته‌ ژیاننامه‌ی حه‌سه‌ن سه‌لاح سوران

حه‌سه‌ن سه‌لاح سوران, له‌ 23.9.1941 له‌ ئاوایی ساروقامیش, له‌ ناوچه‌ی بۆكان, له‌ رۆژهه‌ڵاتی كوردستان هاتۆته‌ دنیا. بابی مه‌ بنه‌ماڵه‌ی بوداق سوڵتان (له‌ فه‌رمانڕه‌وایانی موكری) و دایكی له‌ بنه‌ماڵه‌ی ئه‌رده‌ڵانه‌ كه‌ بنه‌ماڵه‌ی ئه‌رده‌ڵانیش چه‌ند سه‌ده‌ فه‌رمانڕه‌وای كوردستانی گه‌وره‌ بوون.

سوران بێجگه‌ له‌ رۆژهه‌ڵاتی كوردستان له‌ شاری له‌نده‌ن  كولیژه‌كانی) Trinity, Sent Jorj, Dtanford) له‌ ئینگلستان زمانی ئینگلیسی خوێندووه‌ و وه‌ك پسپۆڕی زمان و ئه‌ده‌بیاتی ئینگلیسی له‌ تاران كار ده‌كات و له‌ ساڵی 1965 هه‌تا ئه‌مڕۆ وه‌ك شاعیرو نووسه‌ر و وه‌رگێر به‌رهه‌مه‌كانی به‌ زمانی كوردی پێشكه‌ش ده‌كات كه‌ گوڵبژێرێكیان به‌م چه‌شنه‌یه‌:

ادامه نوشته

موجود زنده از دیدگاههای مختلف

موجود زنده  از ديدگاههاي متفاوت 

 سيد ياسين قريشي

 ----------------------------------------------

 

موجود زنده  از ديدگاههاي متفاوت  سيد ياسين قريشي

 ----------------------------------------------

 

پزشك:مريضي كه حالا حالا ها پول ويزيت داشته باشد.

سوپر ماركت: مشتري سوپر‌كه با وجود خوردن مواد خوراكي تاريخ مصرف گذشته‌هنوز به آنجا مراجعه نمايد .

نانوايي :نانخوري كه‌براي رزرو‌نان سفره در نوبت  گذاشته باشد.

 آرايشگر :كسي كه رشد موي سرش بيش از ديگران باشد .

معلم :دانش آموزي كه بگويد از درس حالي نشدم بي زحمت آن را تكرار كن .

رانندهء تاكسي: مسافري كه بگويد باقيماندهء پولم را بده .

دانش آموز : معلمي كه درس جلسهء قبل را از او بپرسد.

مستاءجر :صاحبخانه اي كه قبل از وقت مقرر اجاره از او طلب نمايد .

زن : شوهري كه با وجود او چشمش به دنبال زنان ديگر باشد .

مرد :زني كه براي خرجو مخارج خانواده از او پول بخواد.

قصاب : مشتريي كه  تقاضاي گوشت بدون استخوان نمايد.

كارمند :رئيسي كه بگويد اضافه كار را در برابر كار اضافي مي دهم .

موتور سوار: كسي كه د‌رخيابان موتور سواري اورا روي يك چرخ نظاره گر باشد.

گدا : خيري كه اورا دو باره بشناسد وبگويد مگر من چند وقت پيش بهت كمك نكردم؟

كانديداي نمايندگي :شهروندي كه   بتواند راءي يك عشيره را برايش جمع آوري نمايد .

دختر دم بخت :پسري كه به او متلك بگويد .

پسر دم بخت : دختري كه در اولين ملاقات بگويد بفرست خواستگاريم .

پير زن : كسي كه شنوندهء خوبي براي حرفهايش باشد .

پير مرد :پيرزني حرفه اي و انتحاري كه تاكنون چند شوهر را به دست عزرائيل سپرده باشد .

كار فرما:كارگري كه هنوز عرقش‌خشك نشده حقش را مطالبه نمايد .

مترجم : خواننده اي كه بپرسد اين واژه را چگونه معادل سازي كردي ؟

 سخنران : شنونده اي كه به صورت شرطي برايش كف محكم و مرتب نزند .

 

*********                        

مصیبت نامه

 

مصیبت نامه         سیدیاسین قریشی 

شيرين نكند كام تراوعده اي پسر

صد واژهء حلوا چو گويي تومكرر

ديگر نبود گوش كسي هيچ بدهكار

كين نرخ تورم در آرد زكه پدر

گويند قليلي كه نرخ ها مناسب است

چابك‌سواران از پياده بي خبر

آن خوش خيال كه‌خريدار زمين بود

اينك همه غمش، چه خاكي كند به سر

دزدند زكم وكيف جنس ها به تداوم

با قلب ودغل مي‌شكنند‌سد سكندر

نوكيسه هاي تازه به دوران رسيده

قانون شكنانند از بهر سيم وزر

دوشند ضعيفان مستمند رااغنيا

هي صحبت نروبدوش هاي بي ثمر

ويران و خرابند از‌درون فراعنه

بالا برندگان برج عاج زمرمر

دي اعتيادسيگار بود ودرد سالمند

امروز‌نوجوان و مخدر زخشك و تر

بيكار خيل عظيمجوانان معلم

شاغل خرناسه سرايان پير محتضر

هر كودك تنبل كه صفر است نمراتش

چون نابغهء دهر ،قمپز بكند در

مردانگي اسمي است محبوس در كتاب

نا مردمي رسمي است مقبول و منتشر

گشته است كيميا، حيا و ادب و شرم

مفت است و مباح است وليكن بدي و شر

كوران ريا بين و مردمان كور دل

حق نا شنوايند همين جمعيت كر

صد چهره عوض گر كند شخص‌ريا‌كار

آن روي كريه ش عيان است در نظر

سوهان روح تست ديدار ناكسان

چه بد مي‌خراشدش،ديوان نابشر

مرگ است شمارش عبث لحظه ها

عمري با شعف هرز مي‌رود هدر

بيزار از همهمهء كور زيستن

دلخوش از كشيدن بار گران چو خر

صد وعظ ومعجزه از بهر ناكسان

در گوش بتن آرمهء آنان بي اثر

خود يكدگر به بلا مبتلا نموده‌ايم

گوييم مستحقيم واز خداست مقدر